بابا انار ميداد
در مشق كودكيمان بابا انار ميداد
بابا كه مشقمان را او اعتبار ميداد
آن وقت هر دو چشم ام يك لحظه بسته ميماند
تا در ازاي هر يك سهمي قرار ميداد
بابا به بذل و بخشش بر ديگران سخي بود
هم مخفيانه از ما، هم آشكار ميداد
بابا هميشه بر كف يك عالمه دعا داشت
بر اين و آن از آنها هم بيشمار ميداد
ميبرد از آن دعاها سهمي براي مادر
آن وقت قبر مادر بوي بهار ميداد
بابا كنار مادر همزاد گريه ميشد
بر ماتمش تسلّي ايل و تبار ميداد
تا اينكه مثل مادر او هم رها شد از غم
بر ماتم ام تسلّي..... پروردگار ميداد
بابا كه مشقمان را او اعتبار ميداد
آن وقت هر دو چشم ام يك لحظه بسته ميماند
تا در ازاي هر يك سهمي قرار ميداد
بابا به بذل و بخشش بر ديگران سخي بود
هم مخفيانه از ما، هم آشكار ميداد
بابا هميشه بر كف يك عالمه دعا داشت
بر اين و آن از آنها هم بيشمار ميداد
ميبرد از آن دعاها سهمي براي مادر
آن وقت قبر مادر بوي بهار ميداد
بابا كنار مادر همزاد گريه ميشد
بر ماتمش تسلّي ايل و تبار ميداد
تا اينكه مثل مادر او هم رها شد از غم
بر ماتم ام تسلّي..... پروردگار ميداد
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر ۱۳۸۹ ساعت 16:10 توسط كرفه
|
به دل دارم تمنايي نگفته