گره خورد ...
قدم ام كج شد و راهم گره خورد
چه همه توبه شكستم چه همه
بخشش ات تا به گناهم گره خورد
محض روشن شدن تيرهي شب
لكهاي ابر به ماهم گره خورد
هق هق ام بود كه با لكنت گفت
گريه با بخت سياهم گره خورد
عقدهاش باز شدن با كف توست
قطره اشكي كه به آهم گره خورد
چه عجب از غم سرگردان ام
گر كه با شعر و نوا هم گره خورد

به دل دارم تمنايي نگفته