تمامي كوچه را هم كه تصور كنم...

خيال قدمهايت بر هيچ كجاي آن سنگيني نمي‌كند...

مگر يادت نداده‌‌ بودم وقتي مي‌روي...

حجم دلتنگي‌ام را اندازه بگيري...

و خاطرت باشد كه تماشايي ترين بهار هم...

در روزهاي خاكستري تقويم كهنه...

به انتظار قدمهايت باز مي ماند...