شمس المعالي

با اينكه بارها و بارها از كنار اين برج عظيم عبور كرده بودم، هيچ وقت نشده بود كه به سان سالهاي دور ديداري با اين محيط تازه كنم. حتما بايد خبر ثبت شدنش در ميراث جهاني يونسكو به عنوان پانزدهمين اثر ايراني و نيز به عنوان بلندترين بناي آجري جهان با قدمت هزار ساله، اشتياق بازديد دوباره را بر ميانگيخت.
شمس المعالي! كه تو را اديب ميدانند، خوشنويس، ادب دوست و دانش دوست، كه ابوعلي سينا را و ابوريحان را به دامان خودت پروردي؛ چه ماجرايي است كه تو را در عين حال سنگدل ميدانند و خونريز....
شايد آبشخور نوه ات كيكاووس بن اسكندر در خلق شاهكاري به نام قابوسنامه از رگ اديبانهات بوده كه آن را به حق نمونهي بارزي از شيواترين و آموزنده ترين آثار منثور ادب پارسي و آيينهي تمامنماي تمدن اسلامي قبل از يورش مغول دانستهاند.
پادشاهي كردن و زنده نگهداشتن تمدن سرزمين باستاني هيركان، مهد تمدن نوع بشر با قدمت بالغ بر شش هزار سال، لابد كار سهلي نبوده كه باعث شده شخصيتي دو چهره از تو بر آيندگان ترسيم شود.
شمس المعالي! هر كه بودي باش، هر كسي در گرو اعمال خودش است. اين روزها خيلي ها سعي دارند اسم و رسمي را كه بر هم زدهاي از اذهان مردم پاك كنند. اسم خياباني را كه به نام پدرت بود تغيير دادهاند، اما باز هم مردم آن را به نام "وشمگير" ميشناسند. حتي اسم برج يادمانت را تغيير دادهاند اما آن كتيبه اي كه بر ديوارهي آن مرقوم كرده اي كه "هذا القصر العالي، للامير شمس المعالي، الامير بن امير، قابوس بن وشمگير..." نميگذارد آوازهي نامت از يادها فراموش شود.

به دل دارم تمنايي نگفته