یک سرنوشت سه حرفی
"یک سرنوشت سه حرفی؛ خالی ست در کنج جدول"
ماجرا از این قرار است که سه تا خانه از خانه های جدول خالی مانده؛ سؤالش چنین است "یک سرنوشت سه حرفی". جدول را اگر پیش رو داشتیم شاید از تقاطع خانه هایش به جواب می رسیدیم.
حالا که جدول پیش رویمان نیست یک راهنمایی: آن خانه های خالی را تنها با وجودمان می توانیم پر کنیم.
اگر واقعیت گرا باشید پاسختان صحیح است. و اگر ایده آلیست باشید شاید بگویید: "عشق".
اما که عشق بیشتر بلد است خانه ها را خالی کند.
بگذریم؛ فعلا سرمان را با یکی دو تا غزل گرم کنیم؛ شاید که به این سؤال و جواب بی اعتنا شدیم.
بي تو اندیشیده ام کمتر به خیلی چیزها
می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها
تا چه پیش آید برای من، نمی دانم هنوز...
دوری از تو می شود منجر به خیلی چیزها
غیر معمولی است رفتار من و شک کرده است
- چند روزی می شود - مادر به خیلی چیزها
نامه هایت، عکس هایت، خاطرات کهنه ات
می زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها
هیچ حرفی نیست دارم کم کم عادت می کنم
من به این افکار زجرآور... به خیلی چیزها
می روم هر چند بعد از تو برایم هیچ چیز...
بعدِ من اما تو راحت تر به خیلی چیزها...
****
غم که می آید در و دیوار شاعر می شود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود
می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط کش و نقاله و پرگار شاعر می شود
تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود
تا زمانی با توأم انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می شود
باز می پرسی: چطور اینگونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می شود
گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم
از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود
«این شعر را بعد خواندن یک جای خلوت بسوزان
یک گوشه، شومینه ی گرم در یک اتاق مجلل
من می روم تا پس از این آماده ی مرگ باشم
ها! راستی «مرگ» دیگر حل شد معمای جدول»
و اینگونه بود که "نجمه" رفت تا خانه های جدول که خود آن را طرح کرده بود کامل شوند.
رفت و به حرف آنها که می گفتند نرو اعتنا نکرد؛
کدخدا می گوید از اینجا نرو - یک ناشناس،
با بهار و گل می آید سال نو یک ناشناس
با خودم می گویم ای شاعر تو تنها نیستی
توی دنیا هست حتما مثل تو یک ناشناس
با صدای ساعت قلبم از این پس مایلم
بشمرم این لحظه ها را تا سه! دو! یک!... ناشناس،
می رسد می پرسم ای خوب جنوبی کیستی؟
خیره می ماند و می گوید که: مو؟ یک ناشناس
آه می دانم که روزی روزگاری می رسد
می رویم آن سوتر از غمها من و... یک ناشناس
لحظه ها که با صدای ساعت قلب آن هم به صورت معکوس شمرده شوند، به زمانی منتهی می شوند ورای ادراک.....
نام: نجمه
شهرت: زارع
تاریخ تولد: 29 آذر 1361
تاریخ وفات: 31 شهریور 1384
خالق آثاری با عناوین: "یک سرنوشت سه حرفی"، "عشق قابیل است". (که می توانید اشعار فوق را لا به لای این کتابها پیدا کنید). و حتم دارم که اگر بیشتر بینمان می بود کاروان غزل را به سمت و سوی دیگری می کشاند.
روحش شاد و یادش گرامی.....
نجمه جان تولدت مبارک.......
به دل دارم تمنايي نگفته