با هر تكان دستت در قايق غم اينطور
يك قطره ميچكاني باران اشكم اينطور
وقت نوازش اشك بر مهد گونه هايم
يادت كه هست گفتي: گلبرگ و شبنم اينطور...
حالا من و كتابي لاي نوشتههايش
يك شاخه ياسمن با يك شاخه مريم اينطور...
با هم هميشه بودن زيبا ولي محال است
باور نكردي و من صد بار گفتم اينطور
با اينكه لب نبرديم بر ميوههاي ممنوع
اين سرنوشتمان شد، ميراث آدم اينطور...
از بابتم خيالت آسوده باشد اي جان
در بين واژگانم سر ميكنم همين طور
يك قطره ميچكاني باران اشكم اينطور
وقت نوازش اشك بر مهد گونه هايم
يادت كه هست گفتي: گلبرگ و شبنم اينطور...
حالا من و كتابي لاي نوشتههايش
يك شاخه ياسمن با يك شاخه مريم اينطور...
با هم هميشه بودن زيبا ولي محال است
باور نكردي و من صد بار گفتم اينطور
با اينكه لب نبرديم بر ميوههاي ممنوع
اين سرنوشتمان شد، ميراث آدم اينطور...
از بابتم خيالت آسوده باشد اي جان
در بين واژگانم سر ميكنم همين طور
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 5:45 توسط كرفه
|
به دل دارم تمنايي نگفته