از ايرانياني كه در روزگار صفويان به مأموريت خارج از كشور رفت و بر خلاف بسياري ديگر از هم ميهنان خود نوشته ها و يادداشتهايي ارزنده به جاي گذاشت محمد ربيع بن محمد ابراهيم بود. سفرنامه ي محمد ربيع كه "سفينه ي سليماني" نام دارد از ديدگاه هاي گوناگون شايان توجه است. واكنش محمد ربيع به ويژه در مورد خوشگذراني هاي اروپاييان و رفتار با زنان و همدمي با آنان در خور نگرش است.
در 23 آوريل 1685 جيمز دوم به تخت پادشاهي انگلستان تكيه زد و از اينروي در بندر چيناپتن جشني بزرگ بر پا شد و «هر كسي به قدر مقدور به تحصيل البسه ي جديد كوشيد». محمد ربيع پس از آنكه دعوت فرمانده ي دژ را بدان مهماني پذيرفت و آگاه شد كه در ميان فرنگان «ترسا نژادان ماه سيما را در پس پرده ي حجاب داشتن محض كفر و از مروت بيرون است» و «بازار بوس و كنار» را گرم ديد كوشيد كه صحنه هاي آن ميهماني را با زيباترين واژه هاي ممكن بستايد. او «طاق ابروي مه طلعتان» آن ميهماني را «مسجد ذو قبلتين اهل دل و محراب قلوب عارفان پا در گل» نام مي گذارد و آن شب ميهماني را «ليلة القدر» مي خواند كه «از هر دقيقه اش مضمون خير من الف شهر» باهر بوده است.
محمد ربيع در توصيف آن شب به همين اندازه بسنده نمي كند و براي توجيه شركت خود در آن ميهماني پاي "امام فخر رازي" "امام غزالي" و "زاهد شب زنده دار" را نيز به ميان مي كشد. وي مي آورد كه «فخر رازي با آن بي نيازي» اگر چنين ميهماني را مي ديد و بدان فرا خوانده مي شد فتوا بر «اباحت رؤيت اين وجوه وجيهه مي داد و مستمسك به حبل المتين زلف مهوشان گشته پرده ي اختلاف از عارض ملل و اديان» بر مي داشت. «و امام غزالي اگر چرخ بلندپرواز نظرش بر مجمع اين غزالان شير افكن اطلاع يافتي گردن سگ تيز رو نفس را به خيال صيد آن وحشي غزالان از قلاده ي شريعت بر آورده در پس ايشان انداختي و زاهد شب زنده دار اگر با برهمن زاده ي زنار دار در آغوش همچون بادام دو مغز سرگرم صحبتهاي نغز ديدي عذر ايشان را به سمع رضا اصغا نموده به دستياري حجت و دلالت اجماع و قياس لباس صحت و اباحت بر قامت اين كردار و حركت پوشيدي».

منبع:
نخستين روياروييهاي انديشه گران ايران با دو رويه ي تمدن بورژوازي غرب- دكتر عبدالهادي حائري