فقط همين امشب، كنار من بنشين
بيا تو اي صبر و قرار من! بنشين
قرين اسفندم ببين چه سردم هست!
تنفس گرم بهار ِمن! بنشين
درخت سرو انگار خجالت اش آمد
ز قد و بالايت، چنار من! بنشين
شمرده‌ام بي‌تو هزار و يك تب را
به جاي درد بي‌شمار من! بنشين
ببين به سويت هي ستاره مي‌كوچد
حسوديم آمد، مدار من! بنشين
به تار گيسويت ترانه‌ مي‌‌بافم
ترانه‌ي شبهاي تار من! بنشين
طنين اين جمله به گوش شب پيچد:
نگار من بنشين! نگار من! بنشين