با هر تكان دستت در قايق غم اينطور
يك قطره مي‌چكاني باران اشكم اينطور
وقت نوازش اشك بر مهد گونه هايم
يادت كه هست گفتي: گلبرگ و شبنم اينطور...
حالا من و كتابي لاي نوشته‌هايش
يك شاخه ياسمن با يك شاخه مريم اينطور...
با هم هميشه بودن زيبا ولي محال است
باور نكردي و من صد بار گفتم اينطور
با اينكه لب نبرديم بر ميوه‌هاي ممنوع
اين سرنوشتمان شد، ميراث آدم اينطور...
از بابتم خيالت آسوده باشد اي جان
در بين واژگانم سر مي‌كنم همين طور