دريا ديگر آنقدر وسيع نيست!
حدود دو هفته قبل دو نفر مرد جوان به اتهام داشتن اعتياد مورد تعقيب نيروهاي انتظامي قرار ميگيرند. در جريان اين تعقيب و گريز آن دو تصميم ميگيرند از عرض رودخانهي گرگان عبور كنند تا دست مأموران انتظامي به آنها نرسد. يكي از آنها موفق ميشود از رودخانه عبور كند اما نفر دوم به علت جراحت پا موفق به عبور نميشود و جريان رودخانه او را با خود همراه ميكند.
بعد از مفقود شدن آن پسر جوان كه 25 سال سن داشته، مردي كه به "آق ساچلي فرشته" (فرشته اي با موهاي سفيد) شهرت دارد، خبر ميدهد كه صحنهي غرق شدن آن جوان را با چشمان خود ديده است، اما به علت بعد مسافت موفق نشده است كه او را نجات دهد يا جنازهي او را از آب بيرون بكشد. بعد از اظهارات آقاي "آق ساچلي فرشته" جستجوها براي يافتن جنازهي فرد مذكور آغاز ميشود. و تا چند روز به نتيجه نميرسد. در همين اثنا مادر فرد مذكور از دست مأموران انتظامي به مراجع ذيربط شكايت ميكند. پس از گشوده شدن پروندهي شكايت وي، مردي بقال به ادارهي آگاهي مراجعه ميكند و ميگويد كه آن پسر جوان در آب غرق نشده، بلكه توانسته از آب خارج شود. هنگامي كه از ميزان اطمينان او سؤال ميشود، ميگويد: آن پسر جوان بعد از اينكه از آب خارج شده بود، به مغازهي من آمد و مقداري وسايل از مغازهي من خريد و ماجراي تعقيب و گريز را هم خودش برايم تعريف كرد و آخر سر هم از من خواست كه به خانواده اش اطلاع دهم كه جهت يافتن كار، عازم تهران است.
بعد از اظهارات مرد بقال، پروندهي مذكور به اين مقوله ختم ميشود كه شكايت مادر فرد مفقود شده، - بنا به اظهارات مرد بقال - بياساس است. و تقريبا پرونده مختومه اعلام ميشود.
اما بعد از گذشت چند روز جنازهي فرد مذكور در روستاي "ديگجه" سر از آب بيرون ميآورد و توسط اهالي تحويل بازماندگان ميشود.
اگر با ديدهي انصاف بنگريم، در شكل گيري ماجراي فوق مقصر تنها يك نفر نيست.
اول از همه تقصير گريبانگير خود فرد است كه در وهلهي اول دچار اعتياد گشته، و در وهلهي دوم از دست مأموران انتظامي گريخته.
اما وقتي به اين نقطه از ماجرا ميرسيم كه هنگامي كه آن پسر جوان جهت نجات زندگي اش در وسط رودخانه دست و پا ميزند، چرا مأموران انتظامي كه به صحنه نزديك بوده اند، و ميتوانسته اند او را نجات دهند، كاري انجام نداده اند.
با نهايت تأسف شاهد هستيم كه ماجرا به همين جا ختم نميشود و دستگاه انتظامي به جاي اينكه به تقصيرات خودش اعتراف كند، با صحه گذاردن به اظهارات مرد بقال كه –انگيزهي اظهارات او با ملاحظهي شرايط، كاملا مشكوك به نظر ميرسد- سعي در وارونه جلوه دادن ماجرا ميكند.
قبلترها هنگامي كه ميشنيديم صياداني كه جهت سير كردن شكم فرزندانشان به صيد ماهي هاي درياي خدا رفته اند، با نهايت بيرحمي توسط مأموران، قايقشان در وسط دريا شكسته و خودشان هم در آب غرق شده اند، اين سؤال به ذهنمان خطور ميكرد كه آيا واقعا وظيفهي نيروهاي امنيتي اين است كه زني را كه مردش را فرستاده تا براي سير كردن شكم بچه هايش ماهي صيد كند، به عزا بنشانند؟! يا بچه هايي كه چشم انتظار آمدن "بابا" هستند، ديگر "بابا" را تنها در كتابهاي مدرسه شان ببينند كه دارد به فرزندش آب ميدهد؟!
انگار دريا ديگر آن قدر وسيع نيست كه براي غرق كردن آدمها بستر مناسبي باشد. انگار ديگر بايد دست به دامان درياچه ها شد، دست به دامان رودخانه ها شد، دست به دامان استخر ها شد كه به زندگي انسانها خاتمه دهند.
به دل دارم تمنايي نگفته