وقتي كه ماه افتاد
مانند يك دكمه وقتي كه ماه افتاد
امواج تاريكي كم كم به راه افتاد
مردي كه فردا را بر دوش خود برداشت
وقت عبور از شب بر اشتباه افتاد
گلبانگ باران را يأسي به لب خشكيد
تا آنكه آهنگش در چنگ آه افتاد
حتي همين ديروز ميشد به دام عشق
با طرح يك لبخند يا يك نگاه افتاد
ميشد به سر ريز اشكي به خود لرزيد
ميشد به درياي چشمي سياه افتاد
مجنون كه تا ديروز شبگرد صحرا بود
بر عشق خود خنديد؛ فكر رفاه افتاد
در قصهها فرهاد شايد دوام آرد
كز همتش كوهي بيتكيهگاه افتاد
امواج تاريكي كم كم به راه افتاد
مردي كه فردا را بر دوش خود برداشت
وقت عبور از شب بر اشتباه افتاد
گلبانگ باران را يأسي به لب خشكيد
تا آنكه آهنگش در چنگ آه افتاد
حتي همين ديروز ميشد به دام عشق
با طرح يك لبخند يا يك نگاه افتاد
ميشد به سر ريز اشكي به خود لرزيد
ميشد به درياي چشمي سياه افتاد
مجنون كه تا ديروز شبگرد صحرا بود
بر عشق خود خنديد؛ فكر رفاه افتاد
در قصهها فرهاد شايد دوام آرد
كز همتش كوهي بيتكيهگاه افتاد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 10:5 توسط كرفه
|
به دل دارم تمنايي نگفته