يادم نيست...
مثل يك خاطرهي بد كه دگر.... يادم نيست
مثل يك خنجر خونين به جگر..... يادم نيست
مثل يك نارون خفته به اعماق خزان
ديگر آن ضربهي سنگين تبر يادم نيست
ريشه ام را زده اند آن همه مردان غيور
چه فراموش شدند و يك نفر يادم نيست
ماه و سال از پي هم ميگذرند انگاري
بس كه اين كشمكش شمس و قمر يادم نيست
گفته بودي "همه تان ميل هياهو داريد"
از هياهو نگذشتيم مگر؟!...... يادم نيست
يك نمه درد دلي بود كه طولاني شد
من در اين عرصه حديث مختصر يادم نيست
مثل يك خنجر خونين به جگر..... يادم نيست
مثل يك نارون خفته به اعماق خزان
ديگر آن ضربهي سنگين تبر يادم نيست
ريشه ام را زده اند آن همه مردان غيور
چه فراموش شدند و يك نفر يادم نيست
ماه و سال از پي هم ميگذرند انگاري
بس كه اين كشمكش شمس و قمر يادم نيست
گفته بودي "همه تان ميل هياهو داريد"
از هياهو نگذشتيم مگر؟!...... يادم نيست
يك نمه درد دلي بود كه طولاني شد
من در اين عرصه حديث مختصر يادم نيست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 10:7 توسط كرفه
|
به دل دارم تمنايي نگفته