راحله

اي كه هست از نور ذاتت نور سيب
اي مجيب نغمهي "امن يجيب...."
اي كه بلبل نغمهخوان نام تو
اي كبوتر در هواي دام تو
اي كه افروزي به روزم آفتاب
اي كه از توست قصههاي ماهتاب
كاروانان را تويي مأواي عشق
سالكان راه را آواي عشق
"راحله" جوياي احسان از تو هست
بندهاي غير نامت را گسست
آنچنان كن رنگ دنيايش كه بود
پر ز مي كن ساغرش را از وجود
روزها بابا برايت اشك ريخت
روزها مادر به دامانت گريخت
اي كه هستي جود و بخشش را دليل
"راحله" را سوي منزل كن رحيل
آن وقت كه اين مناجات كوتاه را نوشتم؛ آن وقت كه شمعي برايش روشن كردم؛ آذرماه بود. و اكنون هم آذرماه است.
نديده بودم "كما" اين همه طول بكشد.
شايد راحله با دعاي شما باشد كه برخيزد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 19:59 توسط كرفه
|
به دل دارم تمنايي نگفته